ابن المقفع ( مترجم : منشي )

59

كليله و دمنه ( فارسي )

[ 2 - باب شير و گاو ] 2 - باب الأسد و الثّور راى هند فرمود برهمن را كه : بيان كن از جهت من مثل دو تن كه با يك ديگر دوستي دارند و بتضريب [ 1 ] نمّام خاين بناى آن خلل پذيرد و بعداوت و مفارقت كشد . برهمن گفت : هر گاه كه دو دوست بمداخلت شرّيري مبتلا گردند هر آينه ميان ايشان جدائي افتد . و از نظاير و اخوات آن آنست كه : بازرگاني بود بسيار مال [ 2 ] و او را فرزندان در رسيدند [ 3 ] و از كسب و حرفت إعراض نمودند . و دست اسراف بمال او دراز كردند . پدر موعظت و ملامت ايشان واجب ديد و در اثناى آن گفت كه : اى فرزندان ، اهل دنيا جويان سه رتبت‌اند و بدان نرسند مگر به چهار خصلت . امّا آن سه كه طالب آنند فراخي معيشت است و ، رفعت منزلت و ، رسيدن به ثواب آخرت ؛ و آن چهار كه بوسيلت آن بدين اغراض توان رسيد ألفغدن [ 4 ] مال است از وجه پسنديده و ، حسن قيام در نگاه داشت و ، انفاق [ 5 ] در آنچه بصلاح معيشت و رضاى اهل و توشهء آخرت پيوند دو ، صيانت نفس از حوادث آفات آن قدر كه در امكان آيد . و هر كه از اين چهار خصلت يكي را مهمل گذارد روزگار حجاب مناقشت [ 6 ] پيش مرادهاى او بدارد . براى آنچه [ 7 ] هر كه از كسب إعراض نمايد نه اسباب معيشت خويش تواند

--> [ 1 ] . ( 3 ) تضريب بر آغالانيدن ؛ دو نفر را بر خلاف يكديگر واداشتن و برانگيختن بدين طريق كه از هر يك در حقّ ديگري سخن به دو موجب دشمني به او گويند . در اصطلاح محاوره « دو بهم زني » گوئيم . [ 2 ] . ( 6 ) بسيار مال اين نوع صفت مركّب . مثلا بسيار خصم و بسيار مؤونت و اندك عوارض و كم خرد . در فارسي بسيار متداول ، و در اين كتاب و كتب ديگر فراوان است . [ 3 ] . ( 6 ) در رسيدن بحدّ رشد رسيدن ، بحدّ مردي رسيدن ، بحدّ بزرگي و كار كردن باستقلال رسيدن . [ 4 ] . ( 10 ) ألفغدن و ألفختن ( ألفنج ) گرد كردن و اندوختن و ذخيره كردن . [ 5 ] . ( 11 ) إنفاق در نسخهء اساس : اتقان . [ 6 ] . ( 13 ) مناقشت سختگيري كردن و باريك گرفتن بر كسي و كسي را ( مخصوصا در حساب ) در تنگنا انداختن . [ 7 ] . ( 14 ) براى آنچه بجاى « براى آنكه » . رجوع شود به ص 48 س 11 .